کد مطلب:2905 چهارشنبه 20 مرداد 1389 آمار بازدید:320

تحليل و بررسي آيه غار 1
شبكه ولايت - پاسخ به شبهات ديني

01:07:55

دانلود   15.54 مگابایت
بسم الله الرحمن الرحيم
موضوع: تحليل و بررسي آيه غار 1 شبكه جهاني ولايت : 20/ 05 / 1389
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * توجه: غالب آدرس منابع ذكر شده، از نرم افزار مكتبة أهل البيت (عليهم السلام)مي باشد. بسم الله الرحمن الرحيم

آقاي نقوي
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت بينندگان گرامي در خدمت آقاي يزداني هستيم و موضوع برنامه امروز تجزيه و تحليل بيطرفانه درباره آيه 40 سوره توبه است .
از آقاي يزداني خواهش ميكنيم درباره جايگاه اين آيه از ديدگاه اهل سنت صحبت كنيد كه تا چه اندازه اين آيه از ديدگاه اهل سنت اهميت دارد و اهل سنت از اين آيه چه استفاده هائي كرده اند ؟
آقاي يزداني
خداوند در سوره توبه آيه 40 ميفرمايد : « إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلي وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ »
يكي از آياتي كه اهل سنت براي اثبات افضليّت ابوبكر بر ديگر اصحاب و در نتيجه استحقاق وي براي خلافت بعد از رسول خدا به آن استدلال كردند آيه 40 سوره توبه معروف به آيه غار است .
اين آيه در ديدگاه اهل سنت ازجايگاه ويژه اي برخوردار است و آن را بيان كننده فضائل بي نظير و ارزشمندي براي ابوبكر و ويژگي منحصر بفرد او دانسته اند ، تا جائيكه برخي از بزرگان سنّي اين آيه را برترين فضيلت ابوبكر و دليل بر استحقاق او براي خلافت و حتي با ارزشتر از خوابيدن اميرالمؤمنين عليه السلام در بستر پيامبر اكرم قلمداد كردند .
ابن حجر عسقلاني متوفي 852 و فضل الدين عيني متوفي 855 شارحان صحيح بخاري به نقل از إبن التّين يكي از بزرگان اهل سنت مينويسند : « هِيَ أَعظَمُ فَضَائِلَهُ الَّتِي إِستَحَقَّ بِهَا أن يَكُونَ خَلِيفَهءً مِن بَعدِ النَّبِي وَ لِذَلِكَ قَالَ وَ إِنَّهُ أَولَي النَّاسَ بِأُمُورِكُم قَولَهُ فَقُوموُا فَبَايَعُوه : آيه غار برترين فضيلت ابوبكر است كه به او شايستگي خلافت بعد از رسول خدا را ميدهد و به همين دليل بود كه عمر ميگفت ابوبكر بهترين فرد براي حكومت بر شما است پس برخيزيد و با او بيعت كنيد » .
اين روايت در كتاب
فتح الباري جلد 13 صفحه 209
فتح الباري،جلد13،صفحه180
عمدهء القاري جلد 24 صفحه 280 است
بقيه بزرگان اهل سنت هم همين مطلب را نقل كردند كه ميتوان به
الإصابة جلد 4 صفحه 172 *
و
تفسير روح المعاني جلد 10 صفحه 100 * اشاره كرد .
برخي ديگر از بزرگان اهل سنت جانب داري از ابوبكر را بحدي رساندند كه بخاطر نزول اين آيه در حق ابوبكر او را بالاتر از لقمان حكيم دانسته اند همان مرد وارسته و پرهيزگاري كه خداوند چشمه هاي علم و حكمتش را در قلب او بجوشش در آورده بود و حتي پندها و نصيحت هاي خود را از زبان او نقل ميكرد .
مثلاً ابوالحسن عجلي متوفي 261 در كتاب معرفة الثقات مينويسد : « سَئَلتُ الفَريَابِي مَا تَقُولُ أَبُوبَكر أَفضَل أَم لُقمَان قَالَ مَا سَمِعتُ هَذَا إِلاَّ مِنكَ أَبُوبَكر أَفضَل مِن لُقمَان : از فريابي سؤال كردم نظر تو چيست ؟ ابوبكر برتر است يا لقمان ؟ ميگويد من اين حرف را فقط از تو ميشنوم اين چه سؤالي است كه ميكني ، قطعاً ابوبكر افضل از لقمان است » چرا ؟ در ادامه دليل مي آورد و ميگويد : « قَالَ عَاتَب اللهُ اَلخَلقَ فِي هَذِهِ الآيَة مَا خَلاَ أَبابَكر الصِدِّيق : دليلش هم اين است كه خداوند در اين آيه تمام مخلوقاتش را سرزنش كرده غير از ابوبكر » و بعد آيه را ميخواند . معرفة الثقات ـ جلد 2 ـ صفحه 387
اين حرفهاي بسيار عجيب و غريبي كه بعضي از بزرگان اهل سنت زده اند اما اگر انسان در آيه تدبر كند و به معناي آيه دقت كند هرگز اين حرف قابل تائيد نميتواند باشد چرا ؟ چون سرزنشي كه خداوند در اين آيه متوجه مسلمانها كرده است بطور مسلم شامل همه صحابه نميشود چه برسد به تمام خلائق و حضرت لقمان كه قرنها پيش از اين قضيه زندگي ميكرده زيرا كه خطاب در اين آيه به آن دسته از اصحاب برميگردد كه به نداي رسول خدا لبَّيك نگفتند و به جبهه جنگ تبوك نرفتند و خداوند آنها را سرزنش كرده است نه همه صحابه را !
چنانچه بعضي از منصفان اهل سنت همين مطلب را اشاره كرده اند مثلاً ابن اثير اُندلسي متوفي 546 از مفسران پرآوازه اهل سنت در اين باره ميگويد : « أقول:هَل خَرَجَ مِنهَا كُلُّ مَن شَاهَدَ غَزوَة تَّبُوك وَ لَم يَتَخَلَّف وَ إِنَّمَا المعاتبة لمن تَخَلَّف : خداوند تمام كسانيكه در جنگ تبوك شركت كرد و از فرمان پيامبر اكرم سرپيچي نكرد را استثنا كرده و تنها كساني را كه از رفتن به جنگ و جهاد خودداري كرد را سرزنش كرده و نه همه صحابه را ! » بنابراين اين حرف عجلي اصلاً قابل پذيرش نيست و آيه شامل همه صحابه نميشود و نميتوان گفت كه او بالاتر از حضرت لقمان است .
از اين گذشته ما انشاء الله در اين برنامه ثابت خواهيم كرد كه ابوبكر در اين سفر كه همراه رسول خدا بود با بيتابي و اندوه و گريه ها و ناله هائي كه از ترس مشركان سر ميداد و بر زحمت پيامبر مي افزود فضيلتي را براي او به ارمغان نمي آورد و كار خاصي را انجام نداده جز اينكه پيامبر مجبور بودندهربار به او بگويند « لاَ تَحزَن إِنَّ اللهَ مَعَنَا » ولي او گوش نميكرد و همچنان بر حزن و اندوه خود مي افزود و انشاء الله ما اين مطلب را از متن آيه ثابت خواهيم كرد .
برخي ديگر از تندروان سنّي پا را از اين هم فراتر گذاشتند و كساني را كه منكر اين فضيلت در حق ابوبكر شدند كافر پنداشتند يعني كسي بيايد و بگويد ابوبكر همراه پيامبر اكرم در غار نبوده است اينها همگي گفته اند اين شخص كافر است .
فخر رازي متوفي 604 در اين باره مينويسد : « قَالَ حسين بن فضيل البجلي مَن أَنكَر ان يَكُونَ أَبُوبَكر صَاحِبُ رَسُولِ اللهِ كَانَ كَافِراً : حسين بن بجلي گفته است هر كس همراهي ابوبكر را با رسول خدا انكار كند كافر است » .
تفسير فخر رازي ـ جلد 16 ـ صفحه 52 ـ چاپ بيروت 1421 *
تفسيرفخررازي،جلد16،ص65
ابن حجر هيثمي هم همين مطلب را نقل ميكند و ميگويد : « وَ كَذَلِكَ إِنكَارُ صُّحبَة أَبِي بَكر كُفرٌ إِجمَاعاً عِندَئِذً لِأَنَّ فِيهِ تَكذِيباً لِلقُرآنِ إِذ قَالَ اللهُ تَعَاليَ:إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ ... » ميگويد همچنين به اجماع علماء انكار همراهي ابوبكر كفر است ، چرا ؟ چون تكذيب قرآن است چون خداوند فرموده است « إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ » .
بقيه بزرگان اهل سنت از جمله
مُنَاوي در شرح جامع الصغير جلد 1 صفحه 90 و
قادمي در سريرة المحمودية جلد 2 صفحه 104 *
و بقيه بزرگان اهل سنت اين مطلب را نقل كرده اند .
اما روشن است كه دليل اين گفتار تند و متعصبانه جز تعصب كوركورانه چيز ديگري نميتواند باشد چون در آيه هيچ اشاره اي بنام همراه رسول خدا نشده و تنها ثابت ميكند كه شخصي بهمراه رسول خدا در غار بوده و او محزون بوده و پيغمبر همواره به او ميگفته « لاَ تَحزَن إِنَّ اللهَ مَعَنَا » ، پس سنّي ها اگر ميخواهند اين مطلب را ثابت كنند بايد به كمك روايات و اجماع و بقيه ثابت كنند كه صحابي بودن بقيه اصحاب هم از همان ثابت ميشود پس اين فرق گذاشتن بين ابوبكر كه هر كس صحابي بودن ابوبكر را انكار كند كافر است وبقيه نيست اين براي ما قابل پذيرش نيست .
آقاي نقوي
لطف كرديد توضيح داديد كه چقدر اهل سنت براي اين آيه اهميت قائل هستند ، بعد از اينكه ما مي بينيم كه اينها چقدر براي آيه غار ارزش قائلند و چقدر براي خليفه اول ارزش قائلند و اشاره كرديد كه معتقدند هر كس انكار كند كافر است لطفاً از سابقه استدلال اين آيه بگوئيد آيا در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم يا در سقيفه بني ساعده يا در قرن اوليه اسلامي به آن استناد شده است يا نه ؟
آقاي يزداني
بحث درباره آيه غار و استدلال به اين آيه از ديرباز و از قديم الايام در جوامع اسلامي وعلمي و مناظرات مذهبي مطرح بوده است اما تاكنون در منابع اهل سنت يا شيعه دليلي يافت نشده كه ابوبكر يا يكي از اطرافيان و فاميلهاي او در زمان حيات رسول خدا به همراهي ابوبكر اشاره و يا به آن استشهاد كرده باشد .
ما هيچ روايتي را در هيچ منبعي از منابع پيدا نميكنيم كه در زمان رسول خدا اين مطلب را اشاره كرده باشند و يا رسول خدا اشاره كرده باشند و يا ابوبكر و يا كسي ديگر اشاره كرده باشد .
سابقه استدلال به آيه غار طبق آنچه اهل سنّت استدلال كردند و ادعا كردند به سقيفه بني ساعده برميگردد كه خليفه دوم و همپيمان ديگر او عثمان بن عفان با مطرح كردن اين آيه بر شايستگي ابوبكر بر خلافت استدلال كردند و مردم را براي بيعت با او تشويق كردند عمر فرداي وفات رسول خدا بر منبر رفت و در حاليكه ابوبكر سكوت اختيار كرده بود اينچنين سخن ميگويد : « فَإِن يَكُ مُحَمَّدً قَد مَاتَ وَ إِنَّ اللهَ تَعَالَي قَد جَعَلَ بَينَ أَظهِرُكُم نُوراً تَهتَدُونَ بِهِ بِمَا هَدَي الله مُحَمَّدا وَ إِنَّ أَبَابَكر صَاحِبُ رسول الله ثَانِي إِثنَينِ فَإِنَّهُ أَولَي المُسلِمِينَ بِأُمُورِكُم فَقُومُوا فَبَايَعُوه » اگر محمد صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا رفته خداوند در ميان شما نوري قرار داده است كه به وسيله آن به همان چيزي كه خداوند محمد را هدايت كرده هدايت شويد ابوبكر صاحب رسول خدا و ثاني اثنين است پس او سزاوارترين فرد براي حكومت بر شماست پس برخيزيد و با او بيعت كنيد .
در
صحيح بخاري محمد بن اسماعيل بخاري كتاب الاحكام باب 51 باب استخلاص جلد 6 صفحه 6793 *
صحيح بخاري،كتاب الأحكام،ج8،ص126
آمده است .
ابن كثير دمشقي متوفي 744 هم مطلبي را به همين صورت از عمر نقل كرده است ولي در كنار استشهاد به آيه غار پير بودن ابوبكر را هم اضافه كرده است و جالب است كه عمر بلند شد و اينگونه سخن گفت : « يَا مَعشَرِ المُسلِمِينِ إِنَّ أَولَي النَّاسَ بِأَمرِ النَّبِي ثَانِيَ إِثنَينِ إِذ هُمَا فِي الغَارِ فَأَبُوبَكر السباقَ المُسّن : اي مسلمانان سزاوار ترين فرد به جانشيني رسول خدا كسي است كه در غار همراه او بوده و او ابوبكر پيشتاز و سالخورده و پير است » .
البداية و النهاية جلد 5 صفحه 247 چاپ المعارف بيروت *
البدايةوالنهاية،ج5،ص267
آمده است . البته نقل هائي ديگري هم هست كه ما از آنها ميگذريم و خود ابوبكر در زمان خلافتش در آن هنگام كه عده اي از يهودي ها از او خواستند كه پيامبر را توصيف كند او بجاي توصيف پيامبر داستان غار را اينگونه به اشتباه نقل ميكند : « مَعَاشِرَ يَهُود لَقَد كُنتُ مَعَ النَّبِي فِي الغَارِ كإصبعي هَاتَينِ ولَقَد صَعِدتُ مَعَهُ جَبَلِ حرَاءِوَإِن خنصري لَفِي خُنصرِ النَّبِي وَلَكِن الحَدِيث عَنِ النَّبِي شَدِيدٌ : اي گروه يهود من و رسول خدا در غار همانند دو انگشت به يكديگر نزديك بوديم و همراه او از كوه حراء بالا ميرفتيم درحالي كه انگشت كوچك من در انگشت كوچك پيامبر بود ولي سخن گفتن از پيامبر خدا بسيار مشكل و سخت است » .
تاريخ مدينه دمشق جلد 54 صفحه 197
آمده و نكته اي كه در اين روايت وجود دارد و قابل دقت است اين است كه كسيكه اين روايت را جعل كرده و ساخته فراموش كرده غاري كه ابوبكر به همراه رسول خدا در آن بوده غار حراء نبوده بلكه غاري در كوه ثور بوده .
وجود چنين مطالبي در اين روايات ديدگاه آن عده از افراد را تقويت ميكند كه ميگويند ابوبكر هيچگاه به اين مطلب استشهاد نكرده بلكه اين مطالب در زمانيكه جعل حديث رواج يافته و براي برخي از افراد چون كار پردرآمدي شده بوده است ساخته شده اند و گرنه در قرون اوليه اسلاميه خبري از اين مطلب و استشهاد به آيه غار نبوده است .
آقاي نقوي
سؤال من اين است يكي از موارد استدلالهاي اهل سنت انتخاب ابوبكر بعنوان همراه از سوي رسول خدا است و ادعا كرده اند كه اين فضيلت بزرگي براي او محسوب ميشود و ثابت ميكند كه او از مؤمنان واقعي و صديق بوده است و شما وقتيكه ميخواهيد بيطرفانه اين آيه را تحليل كنيد جواب شما به اين استدلال چيست ؟
آقاي يزداني
فخر رازي از مفسران پر آوازه و نام آور اهل سنت در تفسير خودش ذيل اين آيه وجود دوازده دليل براي اثبات شايستگي ابوبكر استناد ميكند كه درمحورچهارم مسأله چهارم ميگويد اين آيه بر فضيلت ابوبكر از چند جهت دلالت ميكند اول اين است كه پيامبر زمانيكه بسوي غار مي رفت بخاطر اينكه از كفار ميترسيد كه او را بكشند ابوبكر را با خودش برد و اين نشانه اين است كه ابوبكر انسان بسيار خوب و صديق و پاكي بوده است كه ميگويد : « فَلَولاَ أَنَّهُ عَلَيه السلام كَانَ قَاطِعاً عَلَي باطن أَبِي بَكر بِأَنَّهُ مِنَ المُؤمِنِينَ المُحَقِّقِينَ الصَّادقينَ الصِّدِّيقِينَ وإلاَ لَمَا أَصبَحَه نَفسَهُ فِي ذَلِكَ المُوضِع : ميگويد اگر پيامبر از باطن ابوبكر باخبر نبود او را هرگز با خودش نميبرد و پيامبر ميدانست كه ابوبكر مؤمن واقعي و صادق و راستگو و صديق است و به همين خاطر او را با خودش بطرف غار برد چرا كه ابوبكر اگر اينگونه نبود پيامبر ميترسيد كه او را با خودش ببرد » ممكن بود ابوبكر اگر باطنش برخلاف ظاهرش بود ممكن بود برود و دشمنان را راهنمائي كند و پيامبر را نشان دهد و اين فضيلت بسيار بزرگي براي ابوبكر است و در ادامه ميگويد : « وَ تَخصِيصُ الله إيّاه بِهَذَا التَّشرِيف دَلَّ عَلَي مَنصَبِ عال لَهُ فِي الدِّينِ : اينكه خداوند به پيامبر اكرم دستور داده ابوبكر را با خودش به غار ببرد ( چون همه كارهاي پيامبر بدستور خداوند بوده است و اين را همه مسلمانها قبول دارند ) و اين دستور خداوند يك شرافت بسيار بزرگي را براي ابوبكر ثابت ميكند » و خلاصه حرفش اين است كه پيامبر ابوبكر را از ميان همه اصحاب خودش انتخاب كرد و او را از ميان همه فاميل ها و صحابه ديگري كه داشت انتخاب كرد و اين نشانه فضيلت بزرگ ابوبكر است .
تفسيركبيرفخررازي،ج16،ص63
تفسيركبيرفخررازي،ج16،ص64
اما جواب چيست ؟ اثبات اين ادعاي فخر رازي در گرو اثبات مقدماتي است كه بنظر ميرسد كه هيچ يك از آنها تمام نباشد اولاً بايد ثابت شود كه همراه رسول خدا در غار ابوبكر بوده نه شخص ديگري و ثانياً بايد ثابت كنند كه ابوبكر بدستور رسول خدا در مكه مانده است و خود آن حضرت او را از ميان اصحاب انتخاب كرده نه اينكه خود ابوبكر بدنبال رسول خدا راه افتاده باشد و در نزديكي هاي غار به رسول خدا پيوسته باشد كه هر دوي اين مقدمه با توجه به روايات صحيح السندي كه در منابع اهل سنت است قابل خدشه است و روشن است كه از خود آيه قرآن كريم هرگز ثابت نميشود كه همراه رسول خدا كي بوده است چون نه اسمي از ابوبكر آمده است و نه از هيچ فرد ديگري و تنها آيه قران كريم ميگويد يك همراهي با رسول خدا بوده كه اين همراه هميشه محزون و نالان بوده و هميشه پيامبر به او ميگفته « لاَ تَحزَن إِنَّ اللهَ مَعَنَا » ولي او به سخن پيغبر توجه نمي كرده است .
روايات بسياري بر اين مطلب وجود دارد كه ثابت ميكند كه ابوبكر هرگز بهمراه رسول خدا در غار نبوده است بلكه قبل از رسول خدا به منطقه قُبا رسيده بود و آنجا نماز جماعت برپا بود و يكي از كسانيكه در نماز جماعت شركت كرده ابوبكر بوده است ، روايتي كه در صحيح بخاري صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن آمده است كه از نافع از إبن عمر نقل كرده است « قَالَ لَمَّا قَدِمَ المُهَاجِرُونَ الأَوَّلُونَ العُصبَة مَوضِعٍ بِقُبَا قَبلَ مَقدَمِ رسول الله كَانَ يَأُمُّهُم سَالِم مَولَي أَبِي حُذَيفِه وَ كَانَ اَكثَرُهُم قَرآناً : از عبد الله بن عمر نقل شده كه وقتي مهاجران نخستين قبل از آمدن رسول خدا به منطقه عصبة كه جائي در قباست رسيدند سالم مولي أبي حذيفه امام جماعت آنها را بر عهده داشت و او از همه بيشتر قرآن بلد بود » دليلش هم اين بود كه او از همه قرآن بيشتر بلد بود .
صحيح بخاري ـ جلد 1 ـ كتاب الجماعة و الامامة ـ باب إمامةالعبد كالمولي- صفحه 246 ـ حديث 660 *
صحيح بخاري،ج1،كتاب الأذان،باب أهل العلم والفضل أحق بالإمامة،ص170
در اين روايت نگفته كه مأمومين چه كساني بودند و همين روايت در صحيح بخاري آمده كه نام مأمومين را هم ذكر كرده است و
بخاري در صحيح خود باب الاستقذاء الموالي و استعمالهم جلد 6 صفحه 2625 حديث 6754 *
صحيح بخاري،كتاب الأحكام،ج8،ص115
اين روايت را نقل كرده كه « كَانَ سَالِم مَولَي أَبِي حُذَيفِه يَأُمُّ المُهَاجِرِينَ الأَوَّلِينَ وَ أَصحَابِ النَّبِي فِي مَسجِدِ قُبَاءٍ فِيهِم أَبُوبَكر وَ عُمَر : سالم مولي ابي حذيفه مهاجرين نخستين را و اصحاب رسول خدا را امام جماعتشان را بعهده داشت و در بين نماز گذاران ابوبكر و عمر و ابوسلمه و زيد و بقيه ... بودند » پس طبق اين روايات اين دو در قبا بودند .
اين دو روايت در دو جا از صحيح بخاري نقل شده است بنابراين داستان همراهي ابوبكر با رسول خدا در غار با اين دو روايتي كه بخاري متوفي 256 در صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن نقل كرده زير سؤال ميرود چرا كه ميگويد قبل از آمدن رسول خدا عده اي از مهاجرين پشت سر سالم مولي أبي حذيفه نماز خواندند و آنها چه كساني بودند : ابوبكر و عمر ابوسلمه و زيد و عامر و ... .
و اين روايت ثابت ميكند كه اصلاً ابوبكر همراه رسول خدا نبوده است و در صحيح ترين كتاب اهل سنت هم آمده و اين دو روايت هر دو مكلّم همديگر هستند و جالب است كه شارحان صحيح بخاري هم به اين مطلب اعتراف كردند .
بدر الدّين عيني متوفي 855 در شرح خودش بر صحيح بخاري به اين مطلب اعتراف ميكند كه طبق روايت إبن عمر ثابت ميشود كه ابوبكر قبل از رسيدن رسول خدا به قبا آنجا حضور داشته و نماز خوانده و ميگويد : « لاَ إِشكَالَ إِلاَّ عَلَي قَولِ إِبنِ عُمَر إِنَّ ذَلِكَ كَانَ قَبلَ مَقدَمِ النَّبِي : من ميگويم اشكالي بر اين مطلب نيست مگربنابر نقل قول عبد الله بن عمر كه ميگويد داستان نماز خواندن ابوبكر پشت سر سالم مولي ابوحذيفه قبل از ورود رسول خدا بوده است. عمدةالقاري شرح صحيح بخاري ـ جلد 24 ـ صفحه 254
اين اعتراف شارح صحيح بخاري است و به اين نكته نيز بايد توجه كنيم كه عمر و ابوبكر همواره و هميشه در سفر و حضر ملازم و همراه هميشگي هم بودند از روز اول تا آخرين لحظات عمر ابوبكر و در تاريخ كمترثبت شده كه ابوبكر و عمر از همديگر جدا شده باشند و روايت بخاري هم همين مطلب را ثابت ميكند كه عمر و ابوبكر هر دو در اين نماز حضور داشتند قبل از ورود رسول خدا .
در نتيجه ثابت ميشود كه ابوبكر بهمراه نخستين مهاجران قبل از رسول خدا در قبا بوده است و اصلاً همراه رسول خدا هجرت نكرده است پس اصلاً اين حرف فخر رازي و ادعاي اهل سنت و اين همه سرو صدا به راه انداختن و تكفير مسلمانها و مخالفان اين آيه و بالاتردانستن از لقمان حكيم همه افسانه است .
آقاي نقوي
جناب آقاي يزداني بر فرض اينكه ابوبكر به همراه آن حضرت باشد آيا شما دليلي داريد كه همراهي ابوبكر با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ثابت كند كه با اجازه آن حضرت نبوده است ؟

آقاي يزداني
ادلّه مختلفي ميشود در اينجا اقامه كرد كه بر فرض ابوبكر همراه رسول خدا بوده آيا اين همراهي ابوبكر با رسول خدا با اجازه رسول خدا بوده يا بي اجازه رسول خدا ؟ و روايات صحيح السند بسياري در منابع اهل سنت اين مطلب را ثابت ميكند كه اصلاً ابوبكر با اجازه رسول خدا همراه آن حضرت نشده است بلكه رسول خدا به تنهايي از مكه هجرت كرده و به نزديكي غار رسيده و بعد ابوبكر با راهنمائي اميرالمؤمنين عليه السلام به درِ غار رفته و آنجا با رسول خدا همراه شده .
اولاً خود آيه قرآن كريم شهادت ميدهد كه هيچ همراهي با رسول خدا هنگام خروج از مكه نبوده است و آيه در اينجا مي فرمايد : « إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ » آن هنگام كه كافران او را ( دقت كنيد كه ضمير را بصورت مفرد مي آورد نه بصورت تثنيه ) او را از مكه بيرون كردند در حاليكه دومين نفر بود و يك نفر بيشتر همراه نداشت در آن هنگام آن دو نفر در غار بودند ، يعني هنگام خروج يك نفر بود و در غار دو نفر شدند .
علامه شهاب الدين آلوسي متوفي 1270 كه از مفسران شهير و پرآوازه اهل سنت است در ذيل اين آيه اين چنين ميگويد : « فَإِنَّ اللهَ تَعَالَي أَذَّنَ لَهُ عَلَيه الصلاهء وَ السَّلام بِالخُرُوجِ حِينَ كَانَ مِنهُم ماكَانَ فَخَرجَ بِنَفسِهِ » وقتي خداوند به پيامبر اكرم اجازه خروج داد و آن اتفاقات افتاد ، رسول خدا به تنهائي خارج شد نه بهمراه شخص ديگري و يا ابوبكر و يا ديگران كه علماء اهل سنت تا چهار نفر را نقل كرده اند
تفسيرآلوسي،ج10،ص96
،اگر ابوبكر در زمان خروج از مكه بهمراه رسول خدا بود بايد أخرج بصورت تثنيه مي آمد و أخرجا مي آمد نه بصورت مفرد ، همانطور كه در هنگام حضور در غار ضمير بصورت تثنيه آمده است « إِذْ هُما فِي الْغارِ » در زمان اخراج ضمير مفرد و در زمان حضور در غار ضمير تثنيه ميشود .
روايات بسياري هم در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت ميكند رسول خدا به تنهائي هجرت كرده است .
ابن كثير دمشقي سلفي متوفي 774 در كتاب البداية و النهاية فصلي را تحت عنوان فَصلٌ فِي سَبَبِ الهِجرَة رسول الله بِنَفسِهِ ذكر كرده است و روايات مفصلي را در آنجا نقل كرده كه ثابت ميكند حضرت به تنهائي هجرت كرده و در تمام اين روايات هيچ اشاره اي كه رسول خدا ابوبكر را بهمراه خود برده باشد نشده است .
« فَخَرَجَ رسول الله فَأَخَذَحفنة مِن تُرَابَ فِي يَدِهِ ثُمَّ قَالَ ... وَ أَخَذَ الله عَلَي أَبصارهِم عَنهُ فَلاَ يَرَونَه : رسول خدا به تنهائي از خانه خارج شد و مشتي از خاك را برداشت و بصورت مشركاني كه جلوي درب خانه بودند انداخت و بعد آياتي از سوره ياسين را قرائت كرد : « وَ جَعَلنَا مِن بَينِ أَيدِيهِم سَداً وَ مِن خَلفِهِم سَداً فَأَغشَينَاهُم فَهُم لاَ يُبصِرُونَ » .
البدايةوالنهاية،ج3،ص216
اين روايت اصلاً صراحت دارد كه رسول خدا به تنهائي خارج شده و ابوبكري در آنجا نبوده است .
احمد بن حنبل متوفي 241 رئيس حنابله در مسند خود جلد 1 صفحه 348 حديث 3251 و
عبد الرزاق صنعاني استاد بخاري در المصنف جلد 5 صفحه 389 و
طبري در تفسير جامع البيان جلد 9 صفحه 228 *
همگي داستان هجرت رسول خدا را نقل كردند كه در اين روايات هيچ اشاره اي به همراهي ابوبكر با رسول خدا نشده است .
جالب است كه روايتي را كه احمد بن حنبل نقل كرده بزرگان اهل سنت سندش را تصريح كردند مثلاً ابن كثير بعد از نقل روايت احمد بن حنبل ميگويد : « وَ هَذَا إِسنَادٌ حَسَن » و
ابن حجر عسقلاني متوفي 852 در
البداية و النهاية جلد 3 صفحه 181و180 اين روايت را حَسَن ميداند و آن را
در فتح الباري جلد 7 صفحه 236 نقل كرده و تفسير كرده است *.
*اما اين مطلب و بخش دوم سؤال شما اين بود كه ما و همه مسلمانها ميدانيم كه هجرت رسول خدا بدستور خدا صورت گرفته و حتي تمامي كارهاي رسول خدا بدستور خداوند بوده است اما بايد ثابت شود كه رسول خدا به ابوبكر گفته باشند ابوبكر تو بهمراه ساير مسلمانها هجرت نكن و بمان با من مهاجرت كن در حاليكه روايات در منابع اهل سنت عكس اين مطلب را ثابت ميكند كه احمد بن حنبل متوفي 241 در فضائل الصحابة و مسند خود و طبراني متوفي 360 در معجم الكبير رواياتي را مفصل نقل ميكنند كه رسول خدا به تنهائي هجرت كرد « فَكَانَ المُشرِكُونَ يَرمُونَ رَسُول الله فَجَاءَ أَبُوبَكر فَعَلِيٌّ نَائِم وَ أَبُوبُكر يَحسَبُ أَنَّهُ نَّبِي الله قال فقَالَ يَا نَبِيَّ الله قال فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ إِنَّ نَبِيَ الله قَد إِنطَلَقَ نَحوَ بِئرَ مَيمُون فَأَدرِكهُ فَانطَلَقَ أَبُوبَكر فَدَخَلَ مَعَهُ الغَار : بعد از اينكه رسول خدا مهاجرت كرد و از مكه خارج شد ابوبكر آمد به خانه پيغمبر در حاليكه علي ابن ابيطالب آنجا خوابيده بود و ابوبكر خيال كرد كسيكه اينجا خوابيده پيغمبر است » روايت واضح است ميگويد پيغمبر هجرت كرده بود اصلاً ابوبكر را خبر نكرده بود كه ابوبكر به خانه پيامبر آمد تا دنبال ايشان بگردد ديد علي آنجاست و از علي ابن ابيطالب سؤال كرد و او هم نشان داد كه پيامبر كجا رفته است و به كدام طرف رفته و بعد ابوبكر بدنبال رسول خدا آمد و نزديكي غار به رسول خدا ملحق شد و داخل غار شد .
پس اصلاً هيچ دليلي وجود ندارد كه ثابت كند پيغمبر دست ابوبكر را گرفته باشد كه ابوبكر بيا با هم برويم و هجرت كنيم مسند احمد ـ جلد 1 ـ صفحه 3053 ـ حديث 3062
مسنداحمد،ج1،ص331
حاكم نيشابوري همين روايت را مي آورد و ميگويد : « هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الإِسنَاد وَ لَم يُخرِجَا بِهَذِهِ الصِّيَاغة : اين روايت سندش صحيح است ولي بخاري و مسلم به اين صورت نقل نكردند » و عجيب نيست از آنها كه روايت را بصورت ديگري نقل كنند .
ذهبي در تلخيص المستدرك بعد از نقل اين روايت ميگويد : « صَحِيحٌ : سند صحيح است » و طبق مبناي اهل سنت اگر روايتي در مستدرك بيايد و حاكم و ذهبي آن را تصحيح كنند بمنزله ورود در صحيحين است .
هيثمي هم همين روايت را نقل ميكند و ميگويد : « رَوَاهُ اَحمَد وَ الطَّبَرَانِي فِي الكَبِير وَ الأَوسَط بِالإِختِصَار وَ رِجَالُ اَحمَد رِجَالُ الصَّحِيحٌ غير ابي بلد الفزاري و هو ثقة : تمام راوياني كه احمد نقل كرده اين روايت را همگي راويان صحيح بخاري هستند غير از شخصيكه او هم مورد اعتماد است » .
اين روايت كه سندش هم صحيح است و بزرگان اهل سنت هم تصريح كردند و ثابت ميكند كه پيامبر به تنهائي سفر كرده است و بعد ابوبكر از دنبال رسول خدا راه افتاد پس انتخابي در كار نبوده است .
جلال الدين سيوطي در الدُّر المنثور روايت ديگري را نقل ميكند كه در اين روايت ميگويد : « أخرَجَ ابن مردويه و ابو نعيم بالدلائل عن ابن عباس رضي الله عنهما لَمَّا خَرَجَ رَسُولَ الله مِنَ اللَّيلِ لَحِقَ بِغَارِ ثُّورِ قَالَ وَ تَبَعَهُ أَبُوبَكر رضي الله عنه فَلَمَّا سَمِعَ رسول الله حَسَّه خَلفَهُ خَافَ أَن يَكُونَ الطلب فَلَمَّا رَأَي ذَلِكَ أَبُوبَكر رضي الله عنه تنحنح فلمّاسمع ذَلِكَ رسول الله عَرَفَهُ فَقَامَ لَهُ حَتَّي تَبَعَهُ فأتياالغَارِ : ميگويد رسول خدا شبانه از خانه بيرون آمد و به غار ثور رسيد و ابن عباس در ادامه ميگويد ابوبكر وقتي ديد رسول خدا شبانه از شهر خارج شده است بدنبالش راه افتاد و صداي حركتش بگوش رسول خدا رسيد و رسول خدا ترسيد مبادا يكي از دشمنان باشد كه او را دنبال ميكند وقتي ابوبكر اين مطلب را فهميد شروع كرد به سرفه كردن و رسول خدا صداي او را شناخت و ايستاد تا او برسد و ابوبكر هم همچنان بدنبال حضرت بود تا بغار رسيدند » . الدر المنثور ـ جلد 4 ـ صفحه 196 *
الدرالمنثور،ج3،ص240
اين روايت صراحت دارد و ثابت ميكند كه پيغمبر اصلاً خبر نداشت ابوبكر كجاست و ابوبكر بدنبال رسول خدا رفت و بعد با رسول خدا همراه شد و به داخل غار رفت .
پس طبق اين روايت رسول خدا به تنهائي به طرف غار حركت كرده و اصلاً ابوبكر را خبر نكرده تا چه رسد به اينكه او را انتخاب كرده باشد و اين انتخاب فضيلت بزرگي را براي ابوبكر ثابت كند !!!
طبيعي است كه اگر رسول خدا در آنجا ابوبكر را به همراه خود نميبرد و به او ميگفت تو برگرد من به تنهائي ميروم شكي نيست كه ابوبكر بعد از آن ممكن بود بدست مشركان قريش بيافتد و با توجه به شناختي كه ما از ابوبكر داريم و پيامبر هم او را خوب ميشناخت ممكن بود زير شكنجه هاي قريش جاي رسول خدا و مسير حركت را نشان دهد و از اينجا به اين خاطر رسول خدا مجبور شد كه ابوبكر را همراه خودش ببرد به داخل غار ، پس اين چه فضيلتي را براي ابوبكر ثابت ميكند ؟! كجا پيامبر ، ابوبكر را انتخاب كرده تا اين فضيلت بزرگي براي او باشد ؟!
دلائل ديگري را هم ميشود در اينجا آورد مثلاًابو كرز قيافه شناس..... همان كسيكه مشركان قريش او را گرفته بودند تا اثر پاي رسول خدا را دنبال كند و جاي پيغمبر را پيدا كنند و در داستانهائي كه بزرگان اهل سنت در اين باره نقل كردند همگي به اتفاق گفته اند كه أبوكُرز قيافه شناس فقط و فقط ، تنها اثر پاي رسول خدا را در مسير غار دنبال كرد و هيچ اثري از اثر پاي ابوبكر نبود .
سؤال يكي از بينندگان :
من ميخواهم بگويم الآن هزار و چهارصد سال از اين جريان گذشته و كسيكه در موردش صحبت ميكنيد الآن در مدينه در كنار پيامبر دفن شده است ، چرا شما يكطرفه به قاضي رفتيد و هيچ كسي هم نيست از سني ها دفاع كند و حتماً چند سال ديگر هم ميگوئيد آن فردي كه در كنار پيامبر دفن است شخص ديگري است و ابوبكر و عمر نبوده است ؟
پاسخ آقاي نقوي :
اگر شما هزار و چهار صد سال است كه در تاريكي و در گمراهي و در ظلمت و در جهالت هستيد و اگر بعد از هزار و چهار صد سال يك نفر بيايد و به شما بگويد اگر ميخواهيد به ديگران بگوئيد كافرند چون اين فضيلت را منكر ميشوند و اين اصلاً وجود نداشته است ، آيا اشكال دارد ؟ آيا نميخواهيد بيدار شويد؟
ادامه سؤال بيننده :
شما كه در هدايت هستيد و الآن هزار و چهار صد سال گذشته است و از طريق امام مهدي در حال هدايت كشور شماست پس چرا كشورتان اينگونه است؟
پاسخ آقاي نقوي :
اولاً ما به كشور كاري نداريم و ثانياً هم ميگويم الحمد لله ما در هدايت هستيم و هزار چهار صد سال است كه همين هدايت را با تمام ظلمهائي كه شما و امثال شما و اولياء و بزرگان شما و حاكمان شما و خلفاء شما ميكردند ، ما در آن محدوده كه داشتيم الحمدلله تبليغ ميكرديم و به ديگران روشنائي را ميدادم و ديگران را نصيحت ميكرديم و آخر الأمر الحمدلله امروز مي بينيم كه ميليونها نفر هدايت شدند و غير از ميليونها هدايت نشدند و ما آن زمان هم انجام وظيفه ميكرديم و امروز هم انجام وظيفه ميكنيم .
حال اگر شما بفرمائيد كه با آن تبليغي كه كرديد چرا همه مسلمان نشدند ؟ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم هم تبليغ كردند آيا همه مسلمان شدند و خداوند متعال هم كه ميفرمايد : « أللهُ وَلِيُ الَّذِينَ آمَنُوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَولِيَائُهُمُ الطَّاغُوتِ يُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصحَابُ النَّارِ هُم فِيهَا خَالِدُونَ : خداوند ولي كساني است كه ايمان آودند و خداوند آنها را از ظلمات و تاريكي بسمت نور مي آورد و بطرف هدايت مي آورد » .
ظرف را بايد نگاه كرد « أللهُ وَلِيُ الَّذِينَ آمَنُوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ » وقتي خداوند متعال آن نور و هدايت را ميدهد ، اگر كسي ظرفيت نداشته باشد و در كثافت و گمراهي و ظلمت ميخواهد باشد خوب باشد !


*اين آدرس ها از نرم افزار جامع الكبير استخراج شده اند.